پیش ترها، شاید تا مثلا پنج، شش سال پیش، آذر مدام در حسرت گذشته زندگی می کرد. می خواست باز گردد به دوران پر از صفا و خلوص ( وبسیار بسیار از این خزعبلات بی سر و ته!) حالا اما می داند که به قدر کفایت آن زنده گی ها را زیسته. توی آن خمره های تنگ سال ها مانده و دُردش درآمده. شاید دُرد هم نه، این طوری شاید تحویل گرفتن خود باشد، بیش تر باید گفت که تخمیر شده؛ آن قدر که باید بریزندش توی ظرفی دیگر. شکل و کوچ
برچسب:
نویسنده: رضا میرزاده
تاريخ: چهارشنبه
22 شهريور
1396 ساعت: 6:15